موسسه مجازی طب جامع اسلامی شفای قرآن وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا
| ||||||||
|
- درمان سوختگیهای سطحی : الف - مالیدن عسل ب - ژل آلوئه ورا مداوم ج - سفیده تخم مرغ د - سیب زمینی رنده شده * توجه : هر کدام از موارد بالا به تنهایی قابل استفاده می باشد ضمنا استفاده از عسل مانع تاول زدن و باعث ترمیم سریع پوست می شود . ۲ - درمان سوختگیهای عمقی : استفاده از ترکیب ۵ واحد روغن زیتون + ۲ واحد عسل * توجه : به جای روغن زیتون می توان از کره گاوی یا روغن کنجد استفاده نمود. ۳- درمان آفتاب سوختگی : مالیدن روغن زیتون * توجه : جهت جلوگیری از آفتاب سوختگی می توان روغن زیتون یا ژل آلوئه ورا را از قبل استفاده نمود. موضوعات مرتبط: برچسبها: 1- درمان افتادگی چشم و پف زیر آن (ناشی از افزایش بلغم در چشم است) : الف) روغن مالی ملاج سر با روغن سیاه دانه یا استفاده از تاج نمکی (داخل کیسه پارچه ای نمک دریا ریخته شبها به مدت یکی دو ساعت روی سر می گذاریم.) ب) ترک و یا کاهش جدی سردیها مخصوصا شبانگاه ج ) ارده با شیره انگور هفته ای ۴ وعده صبحانه
۲- درمان عفونت چشم : الف) شبی یک قطره عسل داخل چشم بچکانید.(۷ الی ۱۴ شب) ب ) بعد از دو هفته یک دوره ۷ الی ۱۴ شب شستشو با عرق رازیانه ج ) ماساژ چشم
۳- درمان گل مژه : شبی یک قطره عسل داخل چشم بچکانید.(۱ الی ۳ شب)
۴- درمان شب کوری :(۴۰ الی ۱۲۰ روز) الف) سوپ برگ یونجه یا سالاد آن هفته ۲ الی ۳ مرتبه ب ) ضماد یونجه پخته شده روی چشم از شب تا صبح بماند.
۵- درمان تیک عصبی چشم :(۱۲۰ روز طول درمان است.) الف) استشمام عطر شبانگاه ب ) فسنجان بادام درختی ۲ الی ۳ وعده ج ) ماساژ سر و کف پا د) ترک و یا کاهش جدی سردیها مخصوصا شبانگاه ه) روغن مالی ملاج سر با روغن سیاه دانه و ) شبی یک لیوان عرق بهارنارنج به همراه یک قاشق مرباخوری فرنجمشک و کمی عسل
۶- درمان آب مروارید : الف) شستشوی چشم با عرق رازیانه (۴۰ شب) ب) شبی یک قطره آب لیموی تازه داخل چشم (۴۰ شب) ج ) بعداز آبلیمو ۴۰ شب شبی یک قطره عسل داخل چشم بچکانید. د ) حجامت ماستوئید(پشت گوش) ه ) دو هفته بعد حجامت ناحیه گیجگاهی * با تکرار این روش درمان می شود.
۷- درمان قوز قرنیه : الف) روغن مالی ملاج سر با روغن سیاه دانه یا کنجد ب) شستشوی چشم با عرق رازیانه (۴۰ شب) ج) بادکش پشت گوش ۷ الی ۱۴ مرحله * توجه : انجام بادکش فقط باید زیر نظر متخصص طب سنتی باشد.
۸- درمان کاهش دید چشم : الف) شستشوی چشم با عرق رازیانه هرشب مداوم ب ) اگر دید بسیار کم شده حجامت ماستوئید ج) دو هفته بعد حجامت ناحیه گیجگاهی د ) خوراک بادام درختی روزی ۱۴ عدد
۹- درمان شوره مژه : روغن مالی مژه با روغن بنفشه
۱۰- درمان ناخنک چشم : الف) شستشوی چشم با عرق رازیانه ب ) روغن مالی ملاج سر با روغن سیاه دانه ج ) حجامت سر د ) دو هفته بعد حجامت ناحیه گیجگاهی * توجه : با تکرار حجامت ها و در بعضی موارد با تشخیص طبیب زالو اندازی و حتی فصد ناحیه گیجگاهی درمان اتفاق خواهد افتاد.
۱۱- درمان سوزش و قرمزی و التهاب چشم : از ترکیب (آبلیموی تازه + روغن بادام شیرین) شبی یک قطره داخل چشم .
۱۲- درمان آب ریزش شدید چشم : الف ) شبی یک قطره عسل داخل چشم بچکانید.(۷ الی ۱۴ شب) ب ) ترک و یا کاهش سردیها (۴۰ شب)
۱۳- درمان مگس پران چشم : الف) شستشوی چشم با عرق رازیانه ب) حجامت سر ج ) دو هفته بعد حجامت ناحیه گیجگاهی
۱۴- درمان گل مژه : ترکیبی از گل ختمی , آویشن و اسپرزه را با شیر داغ یا آب جوش خمیر کرده و روی پلک بگذارید و روی آن را بسته و نرم نگه دارید تا سر باز کند . و سپس با دم کرده آویشن شستشو شود . در یک جلسه حجامت ناحیه گیجگاهی یا فقط 2 عدد زالو کنار چشم یا زیر پلک بیاندازید.
۱۵-درمان آب سیاه : الف) حجامت ماستوئید(پشت گوش) ب) دو هفته بعد حجامت ناحیه گیجگاهی ج) شستشوی چشم با عرق رازیانه http://tebebartar.blogfa.com موضوعات مرتبط: برچسبها: درمان آسم : الف) دوسین (یک واحد سیاه دانه نیم کوب + ۳ واحد عسل)روزی دو قاشق مرباخوری هر ۱۲ ساعت (۴۰ الی ۱۲۰ روز) ب ) قلیان نعنا بدون دود روزی نیم ساعت (قلیانی که در پایه آن به جای آب عرق نعنا ریخته می شود ضمنا نیازی به دود و تنباکو و ... ندارد) * توجه : اگر بخواهید با دود بکشید باید به جای تنباکو از برگ زیتون استفاده نمایید.(۴۰ الی ۱۲۰ روز) ج) ترک و یا کاهش غذاهای سرد مخصوصا سودازا ها (۴۰ شب) د) بادکش ریه یک شب در میان ۲۱ مرحله ه) حجامت عام ۱ الی ۳ مرحله ماهی یکبار بسته به شدت بیماری *توجه : در آسم های شدید می توانید هفته ای ۳ لیوان (دو هفته) از ادرار شتر شیرده استفاده نمایید. * توجه : لازم به ذکر است که ادرار شتر در اسلام حلال است. ضمنا تجویز ادرار شتر نسخه رسول الله (ص)در درمان خیلی از بیماریهاست استاد پروفسور خیر اندیش هم در کرج درمان قطعی بیماری آسم را همین ادرار شتر اعلام کردند. موضوعات مرتبط: برچسبها:
خطر انحلال نرم طب اسلامی در مبانی طب کلاسیک بسم الله الرحمن الرحيم اگر نگاهي به جايگاه طب اسلامي در ميان مجموعۀ علوم مورد بحث در فضاي جنبش نرمافزاري داشته باشيم در همان ابتدا متوجه وجه تمايز بسيار مهمي در مقايسه با ساير حوزهها خواهيم شد. در حالي كه محققان حوزههاي مختلف علوم اسلامي در حال تدوين و توليد مفاهيم نظري اوليۀ ساز و كار علمي خود هستند، جريان طب اسلامي با اتكاء به قرن ها تجربۀ دانشمندان حوزۀ طب و اسناد فراوان قابل دسترس، امروز عملاً قسمتهايي از نظام بهداشت و درمان كشور را از آن خود كرده است. چنين جايگاهي ميتواند اين ديدگاه را استحكام بخشد كه جريان طب اسلامي، ظرفیت لازم را جهت پرچمداری جنبش نرمافزاري و توليد علم، و شكستن تابوي حاكميتِ انديشۀ سكولار بر فضاي علمي كشور را دارا میباشد. اين جايگاه ارزشمند به همراه جايگاه فوقالعاده استراتژيك علم طب در عرصههاي انساني، باعث ايجاد فرصتي كم نظير شده است تا جريان جنبش نرم افزاري، ابزاري در دست داشته باشد كه به عنوان الگويي پيشرو و عيني از علوم اسلامي به جامعه ارائه دهد. زيرا يكي از موانعِ موجود در مسير احياء علوم اسلامي، غلبه بر باورهايي است كه هيچ الگويي از علوم اسلامي و چگونگيِ عملكرد آن در ذهن ندارند و علم طب به دليل حضور پر رنگ و عيني در زندگيِ روزمرۀ مردم ميتواند بهترين الگو و نمونه از يك سيستم علمي اسلامي باشد كه به صورت عملي و عيني كنترل قسمتي از زندگي انسان و برنامهريزي آن را بر اساس مباني اسلامي بر عهده دارد. ارائۀ چنين مدلي به جامعه باعث ميشود كه ميزان باورپذيري گروههاي مختلف فكريِ جامعه به حوزههاي ديگر علوم اسلامي تقويت شود و مسير ناهموار كنوني در حركت به سمت تمدن اسلامي هموارتر گردد.
اما اتفاقي در اين ميان رخ داده است كه مانع از قدرت گرفتن حقيقي اين جريان و ظاهر شدن ظرفيت واقعي آن در جامعه شده است و آن اتفاق، گسترش تخصصگرايي به شيوۀ غربي در بين محققين اين عرصه است. در واقع، نظام آموزشيِ كنوني به گونه اي مهندسي شده است كه عرصههای «علم» و «دين» در دو فضاي جداگانه و بي ارتباط با هم شكل ميگيرند. از اينرو مثلاً شخصي كه در رشتۀ پزشكي تحصيل ميكند پس از سالها تلاش، مجهز به نوعي از «نظام تحليل علمي» ميشود كه اين نظام هيچ ارتباطي به ارزشها و مباني تفكرات اسلامي ندارد و در فضايي كاملاً مستقل از آموزههاي ديني و بدون رجوع به وحي توليد شدهاند. و از طرف ديگر، بر اثر گسترش اين رويكرد غلط به علمآموزي، بسياري از افرادي هم كه بدون گذراندن دورههاي تخصصي پزشكيِ كلاسيك، قدم به تحقيق در اين عرصه ميگذارند، بدون كسب آشناييهاي لازم در باب فلسفۀ طب و اعتقادات اسلامي، به يكباره در عرصههاي عمليِ طب وارد میشوند و فقط به فراگيري تكنيكهاي طبي ميپردازند. اين روش غلط، باعث پديد آمدن متخصصاني شده است كه توانايي برقراري ارتباط صحيح بين مباني ديني و قواعد طبي را ندارند و حاصل اين رويكرد اشتباه به امرِ طبابت و درمان را ميتوانيد بطور واضح در وضعيت حال حاضر دانشجويان و اساتيد طب سنتي مشاهده كنيد. اينجاست كه معلوم ميشود چرا در مواجهاي كه اساتيد طب سنتي با پزشكان كلاسيك دارند، هيچگاه از مسائل اصلي و دغدغههاي بنيادين علم طب سخني به ميان نميآيد، و در عوض آن، متخصصان طب سنتي به جاي پرداختن به اصلِ موضوع، تمام همّشان را صرف موجه كردن ادعاهاي خود بر اساس اصول مدوّن شده در نظام آموزشي رايج كردهاند. در واقع، بخشي از فعالان طب سنتي به علت دور ماندن از مباني و اصول دقيقۀ اسلامي در تدوين نظام علمي طب، راهِ اصلي را گم كردهاند و دچار نوعي عملزدگيِ بي محتوا شدهاند كه نتيجهاش حل شدن نظام اجتهاديِ طب سنتي در نظام علميِ طب كلاسيك است. به قول يكي از اساتيد، دعواي امروز بين طب سنتي و طب كلاسيك، دعواي بين بنياميه و بنيعباس شده است! چون در واقع، اتفاقي كه در اين بين ميافتد، عرضة ادعاهاي مطرح در طب سنتي به نظام علميِ طب كلاسيك است تا مگر مُهر تأييدي از جانب آن بر پيشاني طب سنتي بخورد و آبروي «علمي شدن» به خود گيرد! در حالي كه اصلاً موضوع جنبش نرمافزاري و توليد علم، توليد نظام علميِ مستقلي است كه بر مبناي جهانبيني توحيدي اسلام بنا شده باشد و توانايي تبيين قواعد علمي لازم، جهت تحليل پديدهها را با استفاده از اصول مورد تأييد همين جهانبيني (دين) داشته باشد. و اين بدان معناست كه نقطۀ اولِ درگيري و مواجهۀ جريانِ طب اسلامي با طب مدرن همين نظام علمي رايجي است كه اين گروه از متخصصان طب سنتي، مبناي حجيّتِ مدعاهاي خويش را بر آن قرار داده اند! اينكه ما موضوعاتي را از طب سنتي انتخاب كنيم و سعي كنيم بر اساس قواعدِ علميِ نظام مدرن، به اثبات آنها بپردازيم، نتيجهاش قبل از اينكه عايد ما بشود به نفع رقيب تمام خواهد شد؛ چون صحتِ موضوعاتِ مورد ادعاي ما در گروِ صحت نظام علميِ آنها قرار ميگيرد و اين بدان معناست كه قبل از اثباتِ حقانيت ما، حقانيت سكولاريسم است كه به اثبات رسيده، و ما وقتي حجيّتِ مدعاهاي خويش را در گرو حجيّت نظامِ علميِ سكولار قرار داديم، به جزئي از اجزاء نظام علميِ آن تمدني ملحق خواهيم شد كه مدعي نظامسازي بر مبناي تفكرِ مستقل از وحي است. در نتيجه، هر دستاوردي كه داشته باشيم در خدمت توسعه و گسترش تمدن مدرن قرار خواهد گرفت و اين نتيجۀ تلخي است كه از سطحي نگريهاي رايجِ فضاي علمي كشور نصيب ما شده است.
بايد توجه داشت كه طب مدرن به معناي طب شيميايي و امثال آن نيست. طب مدرن، طبي است كه بر مبناي انديشۀ سكولار بنا ميشود. اين انديشه ميكوشد تا با انكار ارتباط بين عالم ظاهر و باطن، مانع اتصال انسان به رَبّ هستي شود تا از اين طريق زمينۀ حاكميت شيطان در مناسبات مختلف انساني را فراهم كند. اين طب ممكن است هر روز ظاهر تازهاي به خود بگيرد، اما تا وقتي كه محتواي آن عوض نشود، مدرن است. مثلاً ممكن است روزي جريان طب مدرن، خود پرچمدار مبارزه با داروهاي شيميايي شود و مدل جديدي از طبابت و درمان را ارائه نمايد، اما هيچگاه محتواي خود را كه همان التزام به روشهاي «تجربيِ صِرف» كه مبتني بر انديشۀ مستقل از وحي است را تغيير نخواهد داد. بر این اساس، هيچ عجيب نيست اگر در مدل جديد، ظاهري از طب سنتي و روشهاي درماني آن نيز حضور داشته باشد، چون طب مدرن از اين اِبايي ندارد كه دستاوردهاي ديگران را جزئي از نظام طبي خود كند و بدين گونه بر وجاهت خود بيفزايد. اما قطعاً اين حضور با محتوايي كاملاً سكولار همراه خواهد بود و اين تركيب جديدي كه امروزه برخيها به دنبال مطرح كردن آن هستند و اسمش را تعامل بين طب سنتي و مدرن ميگذارند، در برخی موارد، به هيچ عنوان سنتي و يا حتي تركيبي از طب سنتي و كلاسيك نيست بلكه مدرن محض است، چون همۀ هستي طب سنتي، آن نظام و محتوايي است كه نوع رويكرد او به هستي و تفسير او از نظام قانونمندي هاي هستي را مشخص ميكند و اگر اين محتوا از او گرفته شود، و تحت لواي نظام مدرن قرار گيرد، در جايگاه جديدي قرار خواهد گرفت كه نحوۀ ارتباط با اجزاءِ مختلف هستي در آن به گونهاي متفاوت از قبل خواهد بود و او نيز بايد انعكاس دهندۀ محتواي جديدي گردد كه هيچ ارتباطي با محتواي قبلي خود ندارد و بدينگونه است كه از حقيقت خود تهي گشته و ابزاري جهت پاسخگويي به نيازهايي ميشود در نظام جديد توليد شده اند و چنين رويكردي به علم طب، نتيجهاي جز توسعۀ تمدن غرب نخواهد داشت. در صورتي كه هدف ما حركت به سمت برقراري تمدن اسلامي است، و تمدن اسلامي، تمدني است كه تمامِ اجزاء آن بر محوريت وحي نظام يافتهاند و تمام روابط تعريف شده در آن، بر اساس اصول حجيّت آوري است كه از مباني ديني استنباط شده اند. پس بر اين اساس، اين حرفي كه بسيار از زبان اساتيد طب سنتي شنيده ميشود كه: «ما به هيچ روشي تعصب نداريم و از هر روشي: چه جديد، چه قديم، چه سنتي و چه مدرن، كه براي بيمار مفيد باشد بهره ميگيريم» منطقاً اشتباه است. چون علم، مقولهاي جهتدار است و هر نظام فلسفي، علوم مربوط به خود را توليد ميكند تا تمدني از نوع خود را بسط دهد. آيا ميتوان گفت كه من به جريان حق و باطل در عالم هيچ تعصبي ندارم و هركدام را كه براي من مفيد باشد بكار ميگيرم؟! آيا اساساً علومي كه مبتني بر فلسفۀ الحادي هستند، ميتوانند براي بشر مفيد باشند؟ اگر دقت كنيد متوجه ميشويد اين سؤالات وامثال آن، همان موضوعاتي هستند كه در فضاي رايجِ علمي امروز گم شده اند و بحثي از آنها نميشود، در حالي كه تمركز اصلي ما بايد بر روي همين موضوعات باشد.
اگر از اين دريچه به مباحث طب اسلامي وارد شويم ميتوانيم در فضاي علمي كشور، گفتمان سازي كنيم و از حمايت حوزههاي علميه و ظرفیتهای موجود در گروههاي فعالِ جنبش نرمافزاري بهره مند شويم. اما متأسفانه به دليل گسترش تخصصگرايي غربي در بين محققين اين عرصه، فعالان اين جريان، بدون آشنايي صحيح با مباني اسلامي و مفاهيم آن به يكباره سراغ فراگيري تكنيكهاي طبي ميروند و به قول معروف پوست را ميگيرند و مغز را دور مياندازند. اين رويكردِ غربي به طب سنتي و اسلامي، باعث ميشود كه پشتوانۀ معرفتي علم طب فراموش شود و به تدريج علم طب در استخدام آن فلسفهاي قرار گيرد كه در غياب فلسفۀ اسلامي جايگزين آن شده است. و امروز ميتوانيم اثرات اين حركت نرم را در انديشۀ فعالان طب سنتي بصورتي واضح و آشكار مشاهده نماييم. اينكه مدام دم از تعامل و تلفيق طب سنتي و مدرن ميزنند، و اينكه ديگر به قول خودشان تعصبي بر روشها ندارند، و اينكه طب سنتي را به عنوان مكمّل و زيرمجموعۀ طب كلاسيك ميخواهند، و اينكه روشهاي طب كلاسيك را روشهاي علمي ميدانند و ميخواهند بناي طب سنتي را بر آن بسازند، و اينكه به جاي احياء طب سنتي، در پي بهروز كردن و مدرن كردن آن هستند، و به جاي اينكه اساسِ نظامِ بهداشت و درمان كشور را بر طب سنتي قرار دهند، در پي جاي دادن طب سنتي در گوشهاي از نظام بهداشت و درمان كنوني هستند و ... كه اينها همه نشان از بيگانه بودن ما با قواعد تمدنسازي دارد و اين ازخودبيگانگي به دليل گسسته شدن پيوندهاي فكري ما با عقبههاي فرهنگي و اعتقاديِ دين جامع الهي است. آيا جز اين است كه جريان الحاد قرن ها تلاش كرد تا اثبات كند بدون رجوع به كلام الهي ميتوان مدينۀ فاضلۀ انساني ساخت و آيا جز اين است كه مدرنيته و نظامهاي علمي تمدن مدرن، نتيجه و ميوۀ اين حركت باطل است؟ پس چطور شده است كه امروز كه اركان تمدن مدرن به لرزه افتادهاند و يكي پس از ديگري در منظر جهانيان رنگ مي بازند، از بطن تمدن اسلامي اين ندا به گوش ميرسد كه: بدون رجوع به وحي نيز ميتوان نظامِ علمي ساخت! آيا اين رويكرد مدرن به طب سنتي و اسلامي، معنايي جز تأييد اين ادعاي باطل دارد؟ يكي از مهمترين مسائلي كه بايد در شرايط امروز توسط مبلّغان حقيقي طب اسلامي به جامعه ابلاغ شود، روشنگري در مورد مفهوم واقعي «احياء طب اسلامي» است. طب اسلامي، قبل از اينكه بخواهد مجموعهاي از روشها و تكنيكهاي طبي باشد، يك نظام مبتني بر معرفتشناسي اسلامي است. اگر قرار باشد، به بهانۀ علميكردن طب اسلامي(!)، برخي از روشهاي درماني آن را بدون توجه به مبانيِ معرفتي آن، در آزمايشگاههاي مدرن آناليز كنيم و بر اساس باورهاي رايجِ علميِ روز، به تفسير و تحليل آن بپردازيم تا جايگاه جديدي در نظام علميِ دانشگاهي براي آن بيابيم، ديگر چه دليلي دارد كه از عنوان «احياء طب اسلامي» استفاده كنيم؟ احياء طب اسلامي يعني احياء آن نظام معرفتي كه تمام اجزاءِ مورد نياز سيستم طبي و ارتباطات بين آنها را بر اساس آن بايد بنا كرد. اگر قرار باشد، اين نظام حذف شود و فقط دستاوردهاي طب اسلامي [آن هم با نگرشي غير اسلامي] مورد بازبيني قرار گيرند تا پس از تاييد دانشگاه در خدمت نظام معرفتي مدرن قرار گيرند، اين به معناي حذف طب اسلامي و دفن كردن آن است! انحلال نرمِ طب اسلامي در طب كلاسيك و ذبح آن در پاي سيستمهاي برآمده از مباني سكولار، چه نسبتي با احياء آن دارد و چرا ما در برابر اين خيانت و جفاي آشكار سكوت كرده ايم؟ اگر بخواهيم در مسير احياء تمدن اسلامي قدم برداريم بايد بدانيم كه لازمۀ برپايي اين تمدن، توليد علوم اسلامي است. پس اگر ديديم كه ساز و كار علمي كشور، منجر به توليد علومي ميشود كه در روشهاي خود، هيچ نسبتي با مفاهيمِ اسلامي برقرار نميكنند بايد متوجه شويم كه از مسير صحيح منحرف شدهايم. زيرا علمي كه توانايي برقراري نسبت منطقي، بين اجزاء خود و دين را ندارد، نميتواند باعث اتصال انسان به ربّ هستي شود و چنين علمي هيچگاه نخواهد توانست كه بسترهاي مناسب را براي بسط تمدن اسلامي فراهم آورد. علم اسلامي بايد بتواند زمينههايي را فراهم كند كه انسان را متوجه فقر همه جانبهاش به غنيّ مطلق كند اما علمي كه در ذات خود هيچ نيازي به سؤال از خدا نمي بيند، نتيجهاي جز القاء استغناي انسان از اتصال به او نخواهد داشت و نتيجۀ اين استغنا، طغيان و سرکشی انسان خواهد بود. چه به فرمودۀ قرآن كريم: «كَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَيَطْغَىٰأَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى» يعنی: «زنهار! همینکه انسان خود را بی نیاز [ از خدا] ببیند طغيان می کند». بر اين اساس بايد توجه كنيم، مسير ما حركت در جهت احياء انديشۀ مستقل بشري نيست بلكه قرار است با روي آوردن به جامعيّت دين، تمام ابعاد انساني را زير چتر هدايت وحي بياوريم و در همۀ عرصههاي معرفتي، عبد خدا شويم.
عدم توجه به طریقۀ منطقیِ سِیر شکوفایی طب اسلامی باعث شده است که حتی آن دسته از اساتیدی که معتقد به استقلال بنای طب سنتی و اسلامی از طب مدرن هستند نیز در منظر جامعه، به پذیرش تلویحیِ برخی دستاوردهای طب مدرن اظهار نمایند و تلفیق طب سنتی و مدرن را شیوۀ منطقی ختم این قائله اعلام نمایند و وقتی مورد سؤال واقع میشوند که چرا چنین شیوهای را مطرح میکنید در پاسخ میگویند که «این سیاست ما است!» بدین معنی که در زمانِ کنونی چون باورهای مدرن در ذهن مردم و متخصصان ما بسیار ریشه دار شده است نمیتوان به یکباره بر آن تاخت و باید با نفوذ تدریجی در این جریان و تربیت متخصصان آشنا به مبانی طب سنتی موازنه قدرت را عوض کرد و بعد از آن به صورتی علنیتر به طرح مسائل پرداخت. ظاهر قضیه هم بسیار منطقی به نظر میرسد اما در واقع این نوع سیاستورزیها و مصلحتاندیشیها ریشه در عدم ورود صحیح به مقولۀ طب اسلامی دارد. آیا تا بحال اندیشیدهایم که چرا رهبر معظم انقلاب که در حساسترین جایگاه قرار گرفتهاند و کوچکترین بیتدبیری و عدم توجه به مصالحِ کشور از جانب ایشان باعث بروز مشکلات جدی برای کشور خواهد شد، اینقدر صریح و آشکار به نقد علوم انسانیِ غرب میپردازند و خود را در بند چنین سیاستهای مصلحت اندیشانه قرار نمیدهند؟ ایشان تا جایی پیش میروند که حتی علوم انسانی غرب را «دانشهای ذاتاً مسموم» میخوانند و نسبت به تعداد بالای دانشجویانی که جهت آموزش در این عرصه پذیرش میشوند انتقاد مینمایند و حتی خیلی صریح اعلام میکنند که ما اساتید زیادی که مناسب تعلیمِ مفاهیم درست علوم انسانی به دانشجویان باشند را نداریم و این در حالی است که تعداد بسیار زیادی از دانشجویان و اساتیدِ این کشور در همین حوزه مشغول به تحصیل و کارند و بیم آن میرود که چنین سخنانی که با فضای دانشگاهِ امروز چندان همخوانی ندارد باعث بروز تنش شود. اما براستی چرا در چنین شرایطی، ایشان چنین قاطعانه در برابر مفاهیم باطل غربی موضعگیری میکنند اما فعالان طب سنتی، جامۀ مصلحت بر تن کرده و سیاست مدار شده اند؟! دلیل این مواجهۀ غلط را باید در عدم ورود صحیح به مباحث مربوط به حوزۀ علم طب دانست.
در واقع، ریشۀ اختلافات بین طب سنتی ـ اسلامی و طب مدرن را ابتدا باید در مبانی معرفتشناسی این دو جستجو کرد. اما رویکرد کنونی به طب سنتی به گونهایست که این اختلافات را از دستاوردها و تکنیکهای درمانیِ حاصل از این مبانی آغاز میکند و این رازِ ناتوانی در موضعگیریِ قاطع در برابر طب استعماری غرب است. وقتی ریشهها و بنیانهای مستحکمِ طب اسلامی که برآمده از دین اسلام و اصلیترین پایگاه حجیّت آن است نادیده گرفته شوند و در مقابل، ضعف نظری و مبانی باطل معرفت شناسیِ طب مدرن پوشیده شوند و مورد سؤال واقع نشوند، اولین و مهمترین اصلِ منطقی در مواجهه با جبهۀ رقیب به کنار انداخته شده و در قدم بعدی، سیستم مدرن با سوء استفاده از همین غفلت، فرصت مییابد که در جایگاه قضاوت نشسته و از جریان طب اسلامی بخواهد که علمی بودن خود را اثبات کند! و جریان طب اسلامی در این قائله دو راه بیشتر ندارد: یا باید عدم صلاحیت سیستمهای مدرن را در بررسی ادعاهای طب اسلامی اثبات کند یا تن به محاکمه دهد. و چون جریان جریان رایج طب سنتی ـ اسلامی از پرداختن به مبانی نظری و معرفتی طب مدرن غفلت کرده است ناچاراً جهت اثبات حقانیت خود متوسّل به آن شیوهای میشود که مورد تأییدِ جریان مدرن است و سعی میکند با ارائۀ ادلۀ مورد قبول این سیستم، علمی بودن ادعاهای خویش را ثابت کند. بدیهی است که چنین رویکردی مانع از آن میشود که فعالان طب سنتی که بسیاری از آنها دانشآموختگانِ دانشگاه هستند، بتوانند یک موضع قاطعانه در برابر طب وارداتیِ غرب داشته باشند. چون نمیشود از یک طرف، مبنای صحت ادعاهای خود را بر روشهای علمی و تجربیِ طب کلاسیک قرار دهند و از طرف دیگر اعتقاد به باطل بودن بنیانهای آن داشته باشند. و اینجاست که ندای تعامل و تلفیق این دو سیستم طبی که از لحاظ مبانی معرفتشناسی مخالف هم هستند، توسط فعالان عرصۀ طب سنتی سر داده میشودکه به این بهانه، خطر رو شدنِ بنیانهای باطل معرفتیِ مدرن در پرداختن به علم طب برای مدتی مرتفع گردد تا جریان مدرن فرصت داشته باشد با بازسازی خود، جایگاهی برای برخی ظواهر طب سنتی در سیستم طبیاش پیدا کند و به بهانۀ علمی کردن طب سنتی و اسلامی (در واقع بی محتوا کردن آن و قطعِ اتصال آن از مبانی حقیقیاش) مانع از گسترش طب اسلامی حقیقی شود. چون گسترش طب اسلامی به علت اتصالی که به مبانی معرفتیِ دین جامع الهی دارد، جایی را برای عرض اندام اندیشههای الحادی باقی نخواهد گذاشت و پس از مدتی با طرح سؤالات منطقیِ غیر قابل تشکیک، تمامیّت سیستم پزشکی مدرن را که ریشه در مبانی سکولاریسم دارد به چالش خواهد کشید و بساط آن را برای همیشه برخواهد چید.
پرداختن به مسائل مبناییِ علم طب و مطرح کردن طب اسلامی از این طریق برای ما برکات بسیاری همراه خواهد داشت. از جمله اینکه دیگر جریان مدرنِ حاکم بر فضای علمی کشور، نخواهد توانست به بهانۀ عدم تحقیقات تجربیِ ثبت شده و یا عدم تأیید سیستمهای علمی دانشگاهی، راه را برای جاری شدن این مفاهیم در جامعه سد کند. زیرا علومِ اعتقادی و فلسفی، نیازی به تجربه در آزمایشگاهها ندارند و بر اساس متدهای عقلی و بر مبنای اصول اسلامی به تبیینِ حقایق میپردازند و این شاخه از علوم هم در دست جریان اسلامی است. این فرصت بسیار مناسبی است که به طرحِ مسائل اصلی طب اسلامی بپردازیم و بدون اینکه بخواهیم خود را درگیر پاسخگویی به سیستم های علمی رایج کنیم و بیآنکه بخواهیم برخی مصلحتسنجیهای غیر لازم را انجام دهیم با اطمینان کامل و هماهنگ با دیدگاههای رهبر معظم انقلاب که طراح جریان جنبش نرم افزاری هستند به تبیین مواضع اصیل طب اسلامی بپردازیم و عقبههای باطل معرفتیِ طب مدرن را با استناد به اصول اسلامی به چالش بکشیم. در واقع با چنین رویکردی به علم طب، این ما هستیم که جریان طب مدرن را به محکمۀ اعتقادیات اسلامی میکشانیم و از او میخواهیم که حقانیت خود را اثبات کند. از آنجایی که ساختمان طب کلاسیک بر مبنای روشهای صرفاً تجربی و بدون هماهنگی با مبانی دینی، بنا شده است، قادر به تولید مفاهیمی که تعریف درستی از موضوعات مورد تحقیقش ارائه بدهد نیست. از اینرو نخواهد توانست حقانیت خود را در مواجهه با اندیشۀ توحیدی اثبات کند و قطعاً باطل بودن مبانی آن احراز خواهد شد. بعنوان مثال، موضوع علم طب «سلامتی انسان» است. حال سؤال این است که تعریف انسان در طب مدرن چیست و این تعریف چه نسبتی با تعریفی که دین از انسان ارائه میدهد دارد؟ قطعاً آن تفکری که میخواهد از زاویهای صِرفاً تجربی به انسان نگاه کند نخواهد توانست تعریف مورد قبول دین از انسان را ارائه دهد و بدینسان، طب مدرن در اولین مواجهه با اندیشۀ دینی عدم توانایی خود را در ارائۀ یک تعریف صحیح از انسان اثبات خواهد کرد و در مرحلۀ بعد با این سؤال مواجه خواهد شد که: آیا مکتبی که توان ارائۀ یک تعریف درست از انسان را ندارد چگونه میتواند سلامتی او را تعریف کند و چگونه خواهد توانست بر مبنای یک تعریف غلط و جعلی از انسان، سیستمی را بنا کند که مدعی درمانِ انسان و حفظ سلامتی او باشد؟ طب مدرن هیچگاه نخواهد توانست که پاسخ مناسبی برای این قِسم از سؤالات دست و پا کند و به همین دلیل، وجهه و صلاحیت خود را در ارائۀ یک سیستم معقول علمی از دست خواهد داد و این حقیقت حتی اگر باعث حذف جریانِ طب کلاسیک از فضای علمی کشور نشود، فضای امنی را جهت فعالیت جریان طب اسلامی ایجاد خواهد کرد که بدون نظارتهای غیر علمیِ حال حاضر و بر اساس مبانی خود به تحقیق و مطالعه پیرامون موضوعات مد نظرش بپردازد و شرایط لازم را جهت اعلام استقلال کامل خود از جریان طب کلاسیک بدست آورد. در این صورت، دیگر لازم نیست محققان طب اسلامی مدام در پی اثبات خود به مراجع علمی مدرن باشند، چون آن مراجع در وهلۀ اول باید به دنبال احراز حقانیت خود در مواجهه با اندیشۀ اسلامی باشند که اساس انقلاب اسلامی بر مبنای آن پایه گذاری شده است و به تدریج با حرکت به سمت تحقق تمدن عظیم اسلامی، و با ظاهر شدن جلوات دین جامع الهی، زمینههای لازم جهت استقرار حکومت صالحان به امامت صاحب عصر ـ ارواحنا له الفداء ـ فراهم خواهد آمد و حقیقتِ علم با ظهورِ آن حضرت بر جهانیان آشکار خواهد شد ... إنشاءالله. وبلاگ طب اسلامی موضوعات مرتبط: برچسبها: فوايد گرسنگى و آفات سيرى
علامه ي محدث محسن فيض كاشاني (رحمت الله عليه)
شايد بگويى: علّت اين همه فضيلت براى گرسنگى چيست و از كجاست؟ با آنكه در گرسنگى جز درد معده و تحمّل زحمت چيز ديگرى نيست و اگر چنين باشد سزاوار است در هر چيزى كه موجب آزار آدمى است از قبيل زدن خود و بريدن بدن خود و خوردن چيزهاى بد و نظاير آنها فضيلت بسيار باشد.
بايد بدانى اين گفتار شبيه گفتار كسى است كه دوايى بنوشد و از آن بهره ببرد و گمان كند كه بهرهاش براى تلخى دوا و مطبوع نبودن آن است. پس هر چيزى كه تلخ و نامطبوع است بخورد، در حالى كه اين كار اشتباه است، بلكه بهرهمندى او از دوا به واسطه خاصيّتى است كه در آن است نه تلخى آن و تنها پزشكان از آن خاصيّت آگاهند، همچنين بر علّت نفع گرسنگى فقط دانشمندان خبره آگاه مىشوند، و هركس خود را گرسنگى دهد در حالى كه ستايش شريعت از گرسنگى را تصديق كند از آن بهره مىبرد اگر چه علّت نافع بودن آن را نداند چنانكه دوا براى بيمار سودمند مىافتد اگر چه منفعت و علّت نافع بودن آن را نداند ولى اگر مىخواهى كه از درجه ايمان به درجه علم ارتقا يابى آن را برايت شرح مىدهيم. خداى متعال فرمود: يَرْفَعِ الله الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ. بنابراين مىگوييم: در گرسنگى ده فايده است. فايده اوّل صفاى دل، برافروخته شدن طبع و ذوق، و نافذ شدن بينش، زيرا سيرى موجب كودنى و كوردلى است و بخار دماغ (مغز) را زياد مىكند شبيه حالت مستى تا به سرچشمه هاى انديشه را دست يابد، در نتيجه دل به سبب آن در كار وارد شدن در انديشه ها كاهلى مىكند و انسان را از سرعت درك (مطالب) محروم مىسازد حتى كودك چون بسيار بخورد حافظهاش ضعيف و ذهنش تباه و دركش كند شود. ابو سليمان گويد: بر تو باد گرسنگى كشيدن، چرا كه نفس را خوار مىسازد و دل را نازك مىكند و موجب علم آسمانى مىشود. پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) فرمود: دلهايتان را به كم خنديدن و كم خوردن زنده كنيد، و با گرسنگى آنها را پاك سازيد تا صاف شود و ترقّى كند. برخى گويند: گرسنگى مانند رعد و قناعت چون ابر و حكمت بسان باران است. پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) فرمود: «هركس شكمش را گرسنگى دهد، انديشهاش زياد و دلش هوشمند شود.» ابن عبّاس گويد: «پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) فرمود: كسى كه سير شود و بخوابد قلبش سخت شود آنگاه فرمود: براستى كه براى هر چيزى زكاتى است و زكات بدن گرسنگى است.» شبلى گويد: هيچ روزى براى خدا گرسنگى نكشيدم جز اين كه درى از حكمت و عبرت در دلم گشوده شد كه هرگز نديده بودم، و پوشيده نيست كه هدف نهايى از عبادتها فكرى است كه انسان را به شناخت و ديدن حقايق واقعى برساند، و سيرى مانع از آن است و گرسنگى در آن را مىگشايد، و معرفت درى از درهاى بهشت است بنابراين سزاوار است كه همواره با گرسنه بودن در بهشت را بكوبد، از اينرو لقمان به پسرش گفت: پسركم هرگاه معده پر شود انديشه بخوابد و حكمت لال شود و اندامها از عبادت فرومانند. ابو زيد گويد: گرسنگى ابرى است كه هرگاه بنده گرسنه شود از دل حكمت ببارد. پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) فرمود: «روشنى بخش حكمت گرسنگى است و دورى از خدا در سيرى است، و نزديك شدن به خدا دوستى مسكينان و نزديكى به آنهاست سير نشويد كه نور معرفت از دلهايتان برود و هركه شب بيدار بماند و با معده سبك از طعام نماز بگزارد حور العين بيدار بمانند تا صبح شود.»
فايده دوم، نازكى و صفاى دل است
كه با آن براى درك لذّت مناجات و متأثّر شدن از ياد خدا مهيّا مىشود چه بسا ذكرى كه با حضور قلب بر زبان جارى شود ولى قلب از آن لذّت نبرد و متأثر نگردد تا آنجا كه گويى ميان زبان و دل مانعى است كه همان قساوت قلب است، و گاه در بعضى از حالات دل نازك مىشود و سخت از ياد خدا متأثّر مىشود و از مناجات لذّت مىبرد كه تهى بودن معده آشكارترين عامل آن است ابو سليمان گويد: آنگاه كه شكم من به پشتم بچسبد عبادت در كام جانم شيرين مىآيد. جنيد گويد: بعضى ميان خود و خدا توبره اى از غذا قرار مىدهند و مىخواهند شيرينى مناجات را دريابند. ابو سليمان گويد: دل هرگاه گرسنه و تشنه شود زلال و نازك مىشود، و چون از آب و غذا سير شود كور و خشن گردد، در اين صورت متأثّر شدن دل به لذّت مناجات امرى است سواى آسان شدن انديشه و به دست آوردن معرفت پس اين فايده دوّم بود.
فايده سوّم، قبول شكست و خوارى
و برطرف شدن سرمستى و شادمانى و غرورى است كه سر منشأ آن طغيان و غفلت از خداست، و نفس با هيچ چيزى شكسته و خوار نمىشود آن گونه كه با گرسنگى خوار مىشود و در حال گرسنگى در برابر پروردگارش آرام و خاشع و از ناتوانى و خوارى خود آگاه مىشود، زيرا توانش ضعيف و راه چارهاش با چند لقمهاى كه از دست داده بسته شده و به شربت آبى كه به او نرسيده دنيا بر او تيره و تار شده است، و تا انسان خوار و ناتوانى خود را مشاهده نكند عزّت و قدرت مولاى خود (خدا) را نمىبيند، و سعادت انسان تنها در اين است كه همواره با چشم خوارى و ناتوانى به خود و به مولاى خود به ديده قدرت و غلبه و عزّت بنگرد، پس بايد همواره گرسنه و خوار و محتاج مولاى خود باشد و مزه درماندگى را بچشد، از اين روست كه چون دنيا و گنجينههاى آن بر پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) عرضه شد فرمود: «نمىخواهم بلكه يك روز گرسنگى مىكشم و روزى سير مىشوم پس هرگاه گرسنه شوم صبر مىكنم و زارى مىكنم و چون سير شوم شكر مىكنم.» يا چنانكه فرمود: شكمبارگى و همخوابگى درى از درهاى دوزخ و ريشه آن سيرى است، و خوارى و شكستگى درى از درهاى بهشت و ريشه آن گرسنگى است. هر كس درى از درهاى دوزخ را ببندد بطور حتم درى از درهاى بهشت برايش گشوده شود، زيرا آن دو مانند مشرق و مغرب در مقابل هم هستند پس نزديك شدن به يكى از آنها موجب دور شدن از ديگرى است.
فايده چهارم، اين است كه بلا و عذاب خدا و نيز اهل بلا را از ياد نبرد،
زيرا انسان سير گرسنگان و گرسنگى را فراموش مىكند، و بنده باهوش بلايى را مشاهده نكند جز اين كه از بلاى آخرت ياد مىآورد. پس از تشنگى خود تشنگى مردم را در صحراى رستاخيز به ياد مىآورد و از گرسنگى خود گرسنگى دوزخيان را كه آنان هرگاه گرسنه شوند از درخت زقّوم و درخت خارترخورانيده مىشوند و از چرك جراحتها و زرد آب زخمها نوشانده مىشوند و سزاوار نيست عذاب آخرت و دردهاى آن از نظر بنده پنهان بماند، زيرا احساس ترس را برمىانگيزد و هركس به بيمارى و خوارى و بلا و كمى مال گرفتار نشود عذاب آخرت را از ياد ببرد و آن عذاب در نفسش مجسّم نشود و بر قلب وى غلبه نكند از اينرو سزاوار است كه بنده در زحمت يا مشاهده بلا باشد و سزاوارترين بلايى كه او را به زحمت مىاندازد بلاى گرسنگى است زيرا در آن به غير از ياد كردن عذاب آخرت پنج فايده مهّم هست، و يكى از عللى كه موجب شد بلا به انبيا و اوليا و نيكان به ترتيب درجات نيكى آنها اختصاص يابد همين است، از اين روست كه چون به يوسف (عليه السلام) گفته شد، چرا گرسنه مىمانى با آن كه گنجهاى زمين در اختيار توست؟ فرمود: مىترسم سير شوم و گرسنه را از ياد ببرم. بنابراين ياد آوردن گرسنگان و محتاجان يكى از فايدههاى گرسنگى است زيرا اين يادآورى انسان را به ترحّم و غذا دادن و مهربانى به خلق خدا فرا مىخواند و انسان سير از درد گرسنه بىخبر است.
فايده پنجم، اين فايده از بزرگترين فايدههاست و آن شكستن ميل به تمام معصيتها و مسلّط شدن بر نفس امّاره است،
زيرا سرچشمه تمام گناهان شهوتها و نيروهاست و ناگزير اساس نيروها و شهوتها غذاهاست، پس كاستن از غذاها هر نيرو و شهوتى را ضعيف مىكند، و تمام سعادتها در اين است كه انسان بر نفس خود مسلّط باشد و تمام بدبختيها در اين است كه نفس بر او مسلّط شود، و چنانكه بر چهار پاى چموش جز با گرسنگى دادن و لاغر كردن آن مسلّط نمىشوى و چون سير شود نيرو بگيرد و سركش شود و چموشى كند، نفس نيز چنين است. به يكى از انسانها گفته شد: تو را چه شده است كه با پير شدن به بدنت نمىرسى و بدنت شكسته شده است؟ گفت: براى اين كه زود دچار غرور و كبر مىشود، و علنى فساد مىكند، مىترسم نسبت به من چموش شود و مرا به هلاكت افكند، اگر آن را به سختيها وادار كنم محبوبتر است نزد من كه مرابه كارهاى زشت وادار سازد. ذوالنون گويد: هرگز سير نشدم مگر اين كه معصيت خدا يا قصد آن را كردم. عايشه گويد: همانا نخستين بدعتى كه پس از پيامبر خدا (صلّى الله عليه وآله وسلّم) پديد آمد سيرى بود، براستى مردم چون شكمهايشان سير شود نفوس آنها با سركشى آنها را به طرف دنيا برد، در گرسنگى يك فايده نيست، بلكه مخزن فايدههاست از اينرو گويند: گرسنگى گنجينهاى از گنجينههاى خداى متعال است. كمترين چيزى كه با گرسنگى دفع مىشود شهوت همخوابگى و شهوت سخنگويى است زيرا شخص گرسنه گرفتار شهوت حرف زدن زياد نمىشود در نتيجه از آفتهاى زبان مانند غيبت، دشنام، سخنچينى، دروغ و ديگر گناهان رها مىشود، پس گرسنگى او را از تمام اين گناهان باز مىدارد و هرگاه سير شود نياز به شوخى دارد پس ناگزير غيبت مردم را مىكند «و مردم را به رو در آتش نيفكند جز سخنان بىفايدهاى كه زدهاند». امّا شهوت همخوابگى و فساد آن پوشيده نيست و گرسنگى شرّ آن را كم مىكند. پس هرگاه انسان سير شود نمىتواند بر شهوتش مسلّط شود و اگر تقوا مانع او شود نگاهش را نتواند حفظ كند چشم نيز زنا مىكند چنانكه شهوت همخوابگى ممكن است به زنا انجامد و اگر با پوشش تقوا بر چشمش مسلط باشد نمىتواند بر فكرش تسلّط داشته باشد. پس افكار بد و حديث نفس كه عامل شهوتند به دل او خطور مىكند و مناجات او را پريشان مىسازد و بسا كه اين پريشانى در بين نماز بر او عارض شود.ما آفت فرج و زبان را به عنوان مثال آورديم وگرنه عامل تمام گناهان اعضاى هفتگانه نيرومند شدن به وسيله سيرى است، حكيمى گفت: هر مريدى كه خود را با سياست به صبر وادارد پس يك سال به نان خالى اكتفا كند و از نان خالى هم كاملا سير نشود، خدا خرج زن داشتن را از او بردارد (نيازى به زن نخواهد داشت).
فايده ششم، دور ساختن خواب و ادامه شب زندهدارى است
زيرا كسى كه سير شود زياد آب بنوشد و هركه بسيار آب بنوشد بسيار بخوابد، از اين رو يكى از پيران در سر سفره به يارانش مىگفت: گروه مريدان بسيار نخوريد كه زياد آب بنوشيد و خوابتان زياد شود و در نتيجه بسيار زيان ببينيد، هفتاد صديق به اجماع معتقد بودند كه پرخوابى از بسيار نوشيدن است و بسيار خوابيدن موجب تباه شدن عمر، و از دست دادن نماز شب، و كودنى طبع، و سنگدلى است، و عمر گرانبهاترين گوهرهاست و سرمايه بنده است كه با آن تجارت مىكند، و خواب نوعى مرگ است و زيادى آن عمر را كوتاه مىكند، و فضيلت نماز شب نيز پوشيده نيست و با خوابيدن از بين مىرود، و هرگاه خواب بر انسان غالب شود شيرينى عبادت را در نمىيابد، و شخص عزب اگر در حال سيرى بخوابد محتلم شود و احتلام نيز او را از نماز شب بازمىدارد و ناگزير است كه يا با آب سرد غسل كند و اذيّت شود يا به حمام برود و بسا كه در شب نتواند حمّام برود، و نماز شب او فوت شود و به خرج حمّام محتاج مىشود و بسا كه در حمّام چشمش به عورتى بيفتد و در آن نيز خطرهايى است كه در كتاب طهارت نقل كرديم، و تمام اين امور نتيجه سيرى است، ابو سليمان گفته است: محتلم شدن نوعى عقوبت است، و دليل آن گفتار اين است كه احتلام مانع عبادات زيادى مىشود، زيرا غسل در هر حالى دشوار است، بنابراين خواب سرچشمه بلاهاست و سيرى خواب مىآورد و گرسنگى آن را قطع مىكند.
فايده هفتم، گرسنگى آن است كه مواظبت بر عبادت را آسان مىسازد
زيرا خوردن مانع از عبادتهاى بسيار مىشود. انسان بايد زمانى را براى غذا خوردن و چه بسا زمانى را براى خريد و پخت غذا صرف كند، آنگاه بايد زمانى را براى شستن دست و خلال كردن در نظر بگيرد و بسيار بايد دنبال آب برود، چون بسيار آب مىنوشد پس اگر اين اوقاتى را كه براى خوردن مصرف مىكند در ذكر و مناجات و ديگر عبادتها صرف كند بسيار بهره ببرد. سرى گويد: على جرجانى را ديدم كه سويقى را مىمكيد، به او گفتم: چه چيز تو را به اين كارواداشت؟ گفت: من محاسبه كردم كه در فاصله ميان جويدن و مكيدن هفتاد بار مىتوان ذكر گفت: از اينرو چهل سال است كه نان را نجويدهام پس او را ببين كه چقدر به وقت خود توجّه داشت و عمرش را به جويدن ضايع نكرد، و هر نفسى از عمر گوهر ارزندهاى است كه نتوان قيمتى برايش در نظر گرفت پس سزاوار است از آن گنجينه كاملى فراهم شود كه در آخرت بماند و تمام نشود، يعنى عمر در ياد خدا و بندگى او سپرى شود. ديگر از كارهايى كه با پرخورى دشوار مىشود مداومت بر طهارت و در مسجد ماندن است چون در اين صورت نياز دارد براى آشاميدن آب و دفع آن (از مسجد) خارج شود و آن ضرر دارد.
از جمله فايدههاى گرسنگى روزه گرفتن است، زيرا روزه گرفتن براى كسى ممكن است كه به گرسنگى عادت كرده باشد بنابراين در روزه و ادامه اعتكاف (در مسجد) و ادامه طهارت و پرداختن به عبادت به جاى سرگرم شدن به خوردن و لوازم آن سودهاى بسيارى است و تنها بىخبرانى كه ارزش دين را نشناختهاند، آن را كوچك شمرده و به زندگى دنيا خشنود و به آن مطمئن شدهاند: يَعْلَمُونَ ظاهِراً من الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ. ابو سليمان دارانى به شش آفت از آفتهاى سيرى اشاره كرده و گفته است: هركه سير شود شش آفت به او رسد: از دست دادن شيرينى عبادت، دشوار شدن حفظ دانش، محروميّت از مهربانى به مردم زيرا كسى كه سير باشد گمان مىكند كه تمام مردم سيرند، و سنگين شدن در عبادت، افزونى شهوت، و ديگر اين كه مؤمنان گرسنه پيرامونمسجدها مىگردند و سيران پيرامون مزبلهها.
فايده هشتم، كمخورى حفظ سلامتى بدن و دفع بيماريهاست، زيرا علّت بيمارى پرخورى و به وجود آمدن زيادى اخلاط در معده و رگهاست. بيمارى مانع از عبارت مىشود و دل را پريشان مىكند و آدمى را از انديشيدن و ياد خدا باز مىدارد و زندگى را تيره مىسازد و انسان به خون گرفتن و حجامت و دارو و پزشك احتياج پيدا مىكند. تمام اين امور هزينه دارد و كسب اين هزينه ها مستلزم زحمت و گاه ارتكاب گناه و وارد شدن در شبهه ها خواهد بود، پس در گرسنگى اثرى است كه تمام اين امور را دفع مىكند.
حكايت شده كه هارون الرشيد چهار پزشك هندى، رومى، عراقى، سوادى را گرد آورد و گفت: هر يك از شما بايد دارويى را كه عوارضى در پى ندارد توصيف كند، هندى گفت: آن دارو كه به عقيده من عارضهاى به دنبال ندارد هليله سياه است، رومى گفت: تخم شاهى است. عراقى گفت: آب داغ است، سوادى كه داناترين آنها بود گفت: هليله معده را مىكند (مسهل است) و اين بيمارى است و تخم شاهى معده را لزج مىكند و اين بيمارى است و آب داغ معده را سست مىكند و اين نيز بيمارى است. گفتند: پس چه دارويى نزد توست؟ گفت: دارويى كه به عقيده من دردى به همراه ندارد اين است كه تا ميل به غذا نباشد غذا نخورد، و در حالى كه هنوز به غذا اشتها دارد از آن دست بكشد. همه گفتند: راست مىگويى.
براى يكى از پزشكان اهل كتاب گفتار پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) نقل شد كه فرمود: «يك سوّم (معده) براى غذا و يك سوّم نوشيدنى و يك سوّم براى نفس كشيدن است»، او به شگفت آمد و گفت: درباره كم خورى سخنى محكمتر از اين سخن نشنيدهام و اين سخنى استوار است. پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) فرمود: «شكمبارگى ريشه بيمارى و پرهيز عين دواست و به هر بدنى آنچه عادت كرده است برسانيد.» گمانم تعجّب پزشك ياد شده را برانگيخته است از اين حديث نه حديث بالا. ابن سالم گويد: هر كه با آداب نان گندم خالص بخورد بيمار نشود جز بيمارى مرگ. به او گفته شد: منظور از آداب چيست؟ گفت: پس از گرسنه شدن نان گندم بخورد و پيش از سير شدن دست بكشد.
يكى از پزشكان دانشمند در نكوهش پرخورى گفت: همانا سودمندترين چيزى كه وارد معده انسان مىشود انار است، و زيانبارترين چيزى كه وارد معده مىشود غذاى شور است و اگر غذاى شور كمتر بخورد برايش بهتر از بسيار خوردن انار است. و در حديث مشهور است: «روزه بگيريد تا سالم شويد» بنابراين روزه گرفتن و گرسنگى و كم خورى بدن را از بيماريها و دل را از طغيان و سرمستى و ديگر امراض در امان مىدارد. فايده نهم، سبك شدن هزينه است زيرا كسى كه به كم خورى عادت كند مال اندك او را بس است، و آن كه به سيرى عادت كند شكمش طلبكار شود و هر روز دست بر شكم خود بگذارد و بگويد: امروز چه مىخورى؟ پس مجبور خواهد شد كه به كارهايى وارد شود و از راه حرام مال به دست بياورد و به گناه افتد يا از حلال به دست آورد و دچار زحمت شود و خوار گردد، و بسا كه چشم طمع به خلق بدوزد و آن كمال خوارى است، در حالى كه مؤمن كم خرج است.
يكى از حكيمان گويد: من حوائج خود را با صرفنظر كردن از آنها بر مىآورم اين كار برايم راحتتر است. ديگرى گويد: هر گاه بخواهم از ديگرى براى شهوت يا فزون طلبى وام بگيرم از خودم وام مىگيرم به اين طريق كه شهوت يا فزون طلبى را ترك مىكنم و آن برايم بهترين وام است.
ابراهيم ادهم درباره قيمت برخى خوردنيها از يارانش مىپرسيد به وى پاسخ مىداند گران است. وى مىگفت: با نخريدن آن را ارزان كنيد.
سهل گويد: پرخور در سه خصلت نكوهيده است: اگر اهل عبادت است كسل مىشود، اگر اهل كسب است از آفتها در امان نيست، و اگر از كسانى است كه چيزى به او مىرسد مىگويد: خدا با من منصفانه عمل نكرده است. خلاصه سخن آن كه عامل هلاكت مردم حرصورزى آنها به دنياست، و علّت حرص ورزى آنها شكمبارگى و شهوت همخوابگى است، و علّت شهوترانى شكمپرستى است و كمخورى تمام اين درها را كه درهاى آتش است مىبندد، و با بسته شدن آنها درهاى بهشت گشوده مىشود. چنان كه پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) فرمود: «با گرسنگى همواره در بهشت را بكوبيد.» پس كسى كه به گرده نانى در هر روزى قناعت كند، در ديگر خواستههايش قانع باشد، و آزاد گردد و از مردم بىنياز و از زحمت آسوده شود و براى عبادت خدا و تجارت آخرت فراغت مىيابد و از مردانى خواهد شد كه هيچ تجارتى و خريد و فروشى آنها را از ياد خدا باز نمىدارد، علّت اين كه كسب آنها را از ياد خدا باز نمىدارد آن است كه با قناعت بىنياز شدهاند امّا انسان محتاج را ناگزير از ياد خدا باز مى دارد فايده دهم، اين است كه با گرسنگى مىتواند غذاهاى زيادى را به يتيمان و مسكينان صدقه دهد
و روز قيامت در سايه صدقه خود قرار گيرد، چنان كه در حديث آمده است. پس آنچه را مىخورد گنج پنهان اوست و آنچه را صدقه مىدهد گنجينهاش لطف خداست بنابراين بنده را از مال خود بهرهاى نيست جز آنچه صدقه كه برايش بماند، يا بخورد و فانى شود يا بپوشد و كهنه شود پس صدقه دادن به غذاهاى اضافى بهتر از سيرى و پوده كردن است. پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) به مردى شكم گنده نگاه كرد، با انگشت به شكم او اشاره كرد و فرمود: «اگر اين غذاهايى كه در اين جا ريختهاى در جاى ديگر بود (انفاق مىكردى) برايت بهتر بود.» يعنى اگر آن را براى آخرتت جلوتر مىفرستادى و به ديگران مىبخشيدى بهتر بود. از حسن روايت شده كه گفت: به خدا ما مردانى را درك كرديم كه يكى از آنها در هنگام شام به قدر كافى غذا داشت و اگر مىخواست مىتوانست تمامش را بخورد ولى مىگفت: به خدا اين غذا را به شكم خود اختصاص نمىدهم مگر اين كه قسمتى از آن را در راه خدا ببخشم. اين ده فايده از فوايد گرسنگى بود كه هر فايده اى خود فوايد بىشمارى دارد و تعداد آن فوايد پايان پذير نيست. بنابراين گرسنگى گنجينه بزرگى براى فايدههاى آخرت است از اين رو يكى از پيشينيان گويد: گرسنگى كليد آخرت و باب زهد است و سيرى كليد دنيا و باب رغبت است تمام اين مطالب در اخبارى كه روايت كرديم بصراحت آمده است، و با آگاهى بر جزئيّات اين فوايد معناى اين روايات با بينش و آگاهى درك مىشود و هر گاه جزئيّات اين فوايد را ندانستى و در عين حال فضيلت گرسنگى را تصديق كردى در ايمان خود رتبه مقلّدان را خواهى داشت.. http://www.jataportal.ir موضوعات مرتبط: برچسبها: این نسخه را بخاطر بسپارید زیرا که هم منضج و تا 15 روز به طریق زیر عمل کنید : منضج صبحگاهی : خاکشیر + ترنجبین هر روز صبح ناشتا 3 قاشق غذاخوري ترنجبين را در 5/1 ليوان آب جوش حل كنيد و صاف كرده آنرا داغ داغ روي 3 قاشق غذاخوري خاكشير تميز شده بريزيد و به جاي صبحانه ميل كنيد و تا دو ساعت بعد از آن چیزی نخورید. مسهل بعد از ظهر : داروها را بوسيله هاونبرقي نيم كوب و مخلوط كنيد. هربار بعد از نهار و شام يك قاشق غذاخوري از دارو را در 2 ليوان آب بجوشانيد تا يك ليوان بماند صاف كنيد و كمي شيرين كرده ميل نماييد. از آنجا که این دارو اسهال آور است و عکس العمل افراد نسبت به دارو متفاوت است چنانچه اسهال خیلی شدید شد بعد از ظهرها یک بار مصرف کنید ولی این نکته را به خاطر داشته باشید که دارو باید به اندازه ای مصرف شود که اسهال ملایمی ایجاد شود بطوری که در روز 3-4 بار اجابت مزاج صورت گیرد نه کمتر و نه بیشتر. رژیم غذایی: سعی کنید ظهر و شب غذای آبپز مصرف نمائید. يك روز در ميان بجاي ناهار سوپ گشنيز ميل كنيد . پرهيز غذايي: از خوردن غذاهاي پرچرب، سرخكردني و روغن هاي مايع و جامد نباتي، سوسيس، كالباس، نوشابه، چيپس، پفك و اغذيه بسته بندي، آب يخ، ماست و ترشي، خامه، تخم مرغ خودداري كنيد. موضوعات مرتبط: برچسبها: چگونه بدانیم که کبد سالم و شاداب است یا بر عکس!!! بطور کلی برای مردم عادی علاماتی هست که می توانند به نحوه کار کبد شک کنند و برای تشخیص آن اقدام نمایند :
1) رنگ صورت به تیرگی با بدرنگی می گراید مثلا زرد می شود یا پریده رنگ و پف کرده و سایر تغییرات که در رخسار ایجاد می شود و ممکن است ره آورد اقدامات کبد باشد. 2) احساس اینکه در قسمت کبد زیر دنده های راست چیزی سنگینی می کند. 3) با لمس دست ورم یا سفتی احساس شود. 4) اگر یبوست و اسهال طولانی باشد و یا گاه اسهال و گاه یبوست عارض شود . 5) احساس گرمای شدید و داغ شدن ، عرق کردن ناگهانی ، احساس سرمای بعد از گرما و امثال آن ممکن است از کبد باشد و یا اندام های دیگر در آن دخالت داشته باشند 6) آفت و زخم های مکرر که در دهان بوجود می آید. 7) زخم ها وناراحتی ها و جوش های فراوان پوستی ، مانند اگزما و کهیر. 8) سوزش کف پا و داغ شدن آن و یا سردی پا و بی حس شدن آن می تواند از کبد باشد. اگر رنگ صورت سرخ وسفید بود دلیل بر سلامت کبد است . شاید این سوال پیش آید که افراد سبزه رو و سیاه پوستان همگی دارای کبد ناسالم هستند. توجه کنید که منظور از سفید و سرخ بودن رخسار باز بودن رنگ پوست به نسبت رنگ ذاتی پوست است ، یعنی یک سیاه پوست دارای کبد سالم نسبت به یک سیاه پوست دارای کبد بیمار از لحاظ باز بودن و روشن بودن پوست متمایز هستند . زردی رخسار دلیل بر سو مزاج گرم در معاینه زبان نیز حالات کبد روشن می شود : رنگ زرد علامت صفرا و تیره علامت سودا و قرمزی آن علامت خون و. سفیدی زبان بلغم است. http://www.jataportal.ir موضوعات مرتبط: برچسبها:
http://www.jataportal.ir موضوعات مرتبط: برچسبها:
میزان چربی خون اگر چربی سخت و غلیظ در خون مشاهده شود به اصطلاح امروز به آن کلسترول می گویند .میزان چربی و کلسترول از مشاهده سطح خون در لیوان حجامت مشخص می گردد . مانند آن که مقداری نفت روی آب ریخته شود . غلبه سودا و صفرای غلیظ با افزایش غیر طبیعی کلسترول در خون حجامت مشخص می گردد. تری گلیسیرید خون هم مانند آن که شیر با خون مخلوط شده خود را نشان می دهد . اگر میزان تری گلیسیرید زیاد باشد ، مایع سفید یا صورتی بسیار کمرنگ از خون جدا می گردد . غلبه بلغم با افزایش این نوع چربی نمایان می گردد . کبد و معده هر دو در هضم غذا دچار سو مزاج هستند . اسید اوریک اگر در خون حجامت ، علامت انعکاس خون نسبت به نور تابیده آن مشاهده گردد ، نشان از وجود اسید اوریک و اوره است . اگر نور را بر خون بتابانید متوجه انعکاس نور از اجسام بسیار ریزی که همچون ستاره در آسمان پر ستاره می درخشند مشاهده می گردد . رنگ خون زرد تیره یا سبز تیره ای است که با رنگ قرمز خون در آمیخته است ، این خون حرارت و گرمای زیادی دارد. اگر بوی خون از لیوان حجامت استشمام شود نشان از وجود عفونت است . در این حالت گرمای خون چندان بالا نیست . مگر آن که شخص در اثر درگیر شدن خون با عفونت دچار تب شده باشد . هنگام تب شاید بهتر بود حجامت انجام نمی شد. تذکر مهم : حجامت نباید در حال گرسنگی انجام شود ، در این صورت نشانه شناسی های مذکور قابل اعتماد نخواهد بود ، چرا که هنگام خالی بودن معده خون به خوبی به سمت پوست نمی آید و به فرمایش امام صادق (ع) : (( حجامت مکنید مگر اندک چیزی در معده باشد)) اگر معده در هنگام حجامت خالی باشد ، خون رقیق به سمت داخل کشیده می شود و خون غلیظ نمی تواند خارج شود . باید دستگاه گوارش به رگ های بدن خصوصا رگ های سطحی بدن فشار وارد کند تا خون در شرایط متعادل به سمت پوست برود . اجزای رقیق و غلیظ خون نباید از هم جدا شوند. http://www.jataportal.ir موضوعات مرتبط: برچسبها: حجامت
قدیم ها برای حجامت یک پشم یا پنبه و چیزی که آتش می گرفت مشتعل می کردند و روی یک خمیری می گذاشتند که خمیر ته لیوان قرار می گرفت و بلافاصله لیوان را روی بدن شخص قرار می دادند تا حالت مکش ایجاد کند و پوست و بافت را داخل لیوان بکشد. این روش را حجامت خشک می گویند، اما حجامت تر حجامتی است که پس از گذاشتن حجامت خشک روی پوستی که بر آمده شده ، برش هایی با تیغ برش انجام می دهند .
با روغن پشت کمر را در محل کلیه ها مالش می دهیم تا گرم شود و بعد بادکش را به حرکت در می آوریم . درد کلیه ها با هر شدتی که باشد ساکت می شود و بزودی می شود سنگ را خارج نمود . بادکش لغزان از طریق سیستم های مداربسته می تواند برای تاثیر روی اندام های داخلی مورد استفاده قرار گیرد ، به عنوان مثال برای خارج کردن سنگ کلیه و یا رفع موانع فیزیکی در علاج ناباروری خانم ها و ده ها مورد دیگر میتوان بهترین نتیجه را از فن آوری بادکش به دست آورد.
حجامت ها به طور کلی از نظر تاثیر با انواع فصد مقایسه می گردد. حجامت ساکرال داریم که روی استخوان انتهایی مهره های ستون فقرات برای بیماری هایی مثل بواسیر و کمردرد و سیاتیک و بیماری های دیگر انجام می شود. حجامت ساق برای بیماری های دستگاه تناسلی و بیماری های رحمی و واریکوسل و پروستات و همه بیماری های زانو و آرتروز تاثیر مثبت دارد. حجامت وسط گردن برای درمان بیماری های سر ، مشابه و بدل فصد قیفال است. حجامت زیر گلو برای بیماری های قلاع یعنی بیماری های دهان ، تیروئید و التهابات تیروئید ، مثلا آفت و زخم های دهان مثل برفک و تبخال و غیرو مفید است. حجامت در گودی گردن ( نقره) موجب فراموشی می شود و برای درمان کسانی که به حالت جنون رسیده اند مناسب است . به دلیل فشار افکار ناراحت کننده و کابوس ، برای اینکه فراموشی به بیمار دست دهد ، فراموشی او را از آن خاطراتی که باعث ناراحتی می شود رهایی می بخشد http://www.jataportal.ir موضوعات مرتبط: برچسبها: |
|
||||||
[ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |